|
¸.•*´¨یک جرعه انتظار(دختر باران)¸.•*´¨ برای دلم مینویسم که آرام بگیرد..برای کودکی که سهم من نیست،شاید هرگز نیاید¸¸.•¨¯`•
|
هر روز نزدیک میشوی و دور میشوم
من فاصله ام ،بدون تو مجهول میشوم گاهی که دستهای تو را کم می آورم بغض میکنم ودرنبودتو مهجور میشوم برگرد برای تو حوا نمیشود این تن هرچند باز در غیاب تو رنجور میشوم بگذار تکیه به تنهایی ام دهم بی تو این روزها عجیب بیاد تو مجبور میشوم ![]() برچسبها: شعر [ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 14:13 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
چادری که بوی زهرا میدهد در هوای کوفه معنا میدهد چادرم پس عطر زهرایت کجاست عقده های سینه زنهایت کجاست چادرم ! خاکی شده زهرایی ات در هوای پرسه ی رویایی ات کوچه مردو مادرم را غم گرفت در عزایش خانه ها ماتم گرفت چادرم ...! اینجا علی مرتضی هم گریه کرد گریه کرد و جان زهرا هدیه کرد جسم من پس عطر زهرا را بگیر خاک شو ، در چادر زهرا بمیر
یروزی وقتی میخواستم از شما بنویسم کلی حرف داشتم برای گفتن امشبم کلی حرف و درد و دل توی دلمه ولی شرمم میاد به زبون بیارم..میدونم دستم خیلی از دامنتون دوره که بخوام بگم دستم به دامنتون .میدونم معرفتم انقدر کمه که حتی نتونستم ذره ای از دریای وجودتون رو بشناسم...انقدر پر گناهم که خجالت میکشم مادر صداتون کنم...نمیدونم چرا امشب انقد هوایی کربلا شدم..دلم پر میکشه برای بین الحرمین ، برای حرم حضرت عباس و امام حسین ع .آخ خدا جونم یعنی میشه روزی بیاد که دعوتم کنن برم کربلا اللهم عجل اولیک الفرج مولانا یا صاحب الزمان اللهم الرزقنا زیارت الحسین فدنیا،و شفاعت الحسین فی الاخرة ایام فاطمیه تسلیت باد التماس دعا یاحق برچسبها: شعرو دلنوشته؛ شهادت و وفات [ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 4:0 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
دل تو یه بوم نقاشی و من
همه احساسم و باعشق بر آن می بارم دل تو زمین پر سخاوت و بذر امیّد بر آن می کارم واژه هایی که فراموش شده از دلها همه را صفحه به صفحه ی دلت میبینم دل تو آیینه ای صاف و زلال که من آنجا به تماشای خدا میشینم *** دلمن خانه ای از عشق تو و امیدت که به اندازه ی تو دریاییست و به اندازه ی یک کودکیه کوچه ی دور در نگاه تو پر از زیباییست دلمن ،کوچک و غمگین و سترگ مینوازد همه آمال تورا دلمن ، در دل توست و همانجا به تماشای خدا میشیند دل تو صافترین یاد خداست دلمن ، دل تو ؛ دل ما از دریاست تا که در این رویاست برچسبها: شعر [ سه شنبه 22 فروردین1391 ] [ 3:20 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
کوچکتر که بودم
گاهی دستهایم از دستانت رها میشدند و من در ازدحامی از ادمها گم میشدم گریه میکردم که زودتر مرا بیابی همه مهربان بودند همه دوستم داشتند ... اینک بزرگ شده ام گاه و بیگاه گریه میکنم که باز هم در میان ازدحام ادمها گم شوم نه درون ازدحام تنهایی ام دلم برای گم شدنهای کودکی تنگ شده مادر اینجا گم که میشوی کسی دنبالت نمیگردد حتی برای گم شدن هم باید کودک بود
**سلام بدلیل ایرادی که مودم داشت چند وقت دسترسی به نت نداشتم..ممنونم از محبتای بی دریغ شما دوستان عزیزم...و همچنین شرمنده ام اگر نگرانتون کردم ویا دیر جوابتونو دادم. **در حال حاظرهم برای وبهای زیر مجموعه پرشین نمیتونم کامنت بزارم نمیدونم چرا ارور میده بهرحال از این دوستان معذرت میخوام که نمیتونم بهشون سر بزنم برچسبها: شعرو دلنوشته؛روزمرگی های من [ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 19:8 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
بو میکنم تو را ای عشق اولینه چشمهای من عطر تنت را ذخیره میکنم برای وقتی ندارمت این اشک نیست ناله نیست.. هر دانه بوسه ایست برای وقتی ندارمت با من بمان نرو ای عشق اولینه چشمهای من یکدم نگاه خسته ام را نظر فکن یک لحظه عاشقانه تر بنشین کنار من دست مرا بگیر شاید.. بر زخم های دلم مرهم شود برای وقتی ندارمت ای مردِ من ... یادم نمیرود وقتی که آمدی وقتی که < ما >شدیم وقتی که کوچه تورا بردُ من هم ندیدمت عطر تنت را مگیر از مشام من دیوانه میشوم وقتی ندارمت اینبار گریه میکنم ، بگو کو ؟؟!شانه ات کجاست ؟؟! وقتی ندارمت کو دستهای تو کو چشمهای تو کو عشقهای من وقتی ندارمت ای مردِ من ای عشق اولینه چشمهای من بو میکنم تو را برچسبها: شعر [ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 2:41 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
تمام زندگیم را ستاره سوسو کرد وای او تمام خاطرات مرا بو کرد آمد...... شبی نشست بروی پلک چشمانم چون اشک خِلید و غصه را رو کرد ... ... ستاره دیگر ستاره نبود شهاب بود. وقتی که دختر باران به دردها خو کرد..
برچسبها: شعر [ شنبه 5 فروردین1391 ] [ 19:31 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
دستهایم را سپرده ام به باد..... چند روزیست بی دست و پایم نمیدانم ....... شاید اکنون تو را در آغوش کشیده باشند فراموشش کن... بگذار از آن تو باشند.. دیگر لازمشان ندارم..
برچسبها: شعر [ جمعه 4 فروردین1391 ] [ 23:55 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
دنیا در دستانم گم میشود وقتی پر میشوم از عطر بودنت
گاه چه کودکانه تو را به انتظار مینشینم
بخشیده ام تو را به عشق به نبودن به سرنوشت این چشمهای مانده به ره هم ، از آن تو باشد ، بگیرُ برو در کوچه های بیقرار دلم ، شاید یک خاطره بنام تو باشد بگیرُ برو این دستهای حریصم کودک نمیشود بگذار من بمانمو تو عشق را بگیرُ برو برچسبها: شعر و دلنوشته [ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 23:37 ] [ برای بهارزندگی ام ]
[ ]
|